برسام جان  و برسین برسام جان و برسین ، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 9 روز سن داره

دوقلوهای ما

شمارش معکوس

1389/11/15 16:04
نویسنده : مامی
1,663 بازدید
اشتراک گذاری

٩ بهمن 89

صبح همراه بابایی رفتیم بیمارستان صدای قلب نینیهارو شنیدم بعد پیش خانوم دکتر رفتم

گفتتتتتتتتتتتتتتتتت  شنبه هفته دیگه یعنی 16 بهمن سزارینت میکنم واییییییییییییییییییییییی  فقط یک

هفته دیگه  مونده که شماهارو ببینم

                                   

   شکلکهای جالب آروین

چهارشنبه 13 بهمن 89 .

صبح با حسین جون رفتیم کارهای بستری رو انجام دادیم و با دکتر بیهوشی صحبت کردیم  ودوباره صدای

قلبتون چک کردیم وکلییییییییییی ذوق کردم با  صدای قلب قشنگتون  و نوار قلب گرفتم چون کیسه

آبداره هر لحظه کمتر  میشه و دکتر گفت هر روز باید صدای قلب نینیها رو چک کنید. خیلی دوست

 دارم زودتر ببینمتون اما خیلی دلم  برای این روزها خیلی تنگ میشه مخصوصآ تکون خوردناتون که همش

دستم روی شکممه که حرکتاتونو لمس کنم بابایی هم که مدام به من میرسه و دم به دقیقه غذاهای   شکلکهای جالب آرویــــــــنخوشمزه و  آب میوه تازه

میگیره   شکلکهای جالب آرویــــــــنکه من بخورم جبران 7 ماه گذشته  که هیچ چیز نمی تونستم بخورم

پنجشنبه 14 بهمن .آخر هفته 37

از خواب که بیدار شدم قرار بود برم واسه خودم خرید کنم چون وقتی شماها تشریف میارد من که اصلا تا

مدتی نمیتونم برم خرید یه برف خوشکلی میبارید  اول توی

بالکن و محوطه بیرون  آخرین عکسایی  که شما تو دلم هستین و گرفتم تا بعد ببینین مامانی چه کپلویی

شده بود واسه خودش تازه اوایل حاملیگی وزن کم کردم ولی از 4 ماهگی دیگه تپل شدم  آخرشم

نفهمیدم من که ویار داشتم و دریغ از  یه ذره غذا خوردن درست حسابی  چطوری 23 کیلو اضاف کردم

 با حسین جونم رفتیم گیشا و برف شدیدتر شده بود منم خریدامو کردم

بعد با شماها کلی کیف کردیم تو برفها غذا گرفتیم و توی ماشین خوردیم خیلی خوشمزه بود و بهمون

خوش گذشت شماها هم کلی ورجه ورجه میکردید عصر که برگشتیم  هنوز مشغول بازی بودید فکر کنم

می دونستید فقظ فردا مونده که توی دل مامانی باشید  

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)